فرهنگ آریان‌پور

حساس - خیلی -

#۷۵٬۵۹۱

معنی‌های انگلیسی
۱

senseful

پرمغز، پرمعنى، خیلى حساس

۲

skinless

بى پوست، خیلى حساس

۳

pixilated

داراى عدم تعادل فکرى، خیلى حساس، بازیگوش، خل، سفیه، جادو شده، هوسباز

۴

overstrung

زیاد کوک شده، خیلى حساس

۵

hypersensitive

داراى حساسیت فوق العاده، خیلى حساس