فرهنگ آریان‌پور

حساس

#۷۵٬۵۹۰

معنی‌های انگلیسی
۱

sensate

حساس، آماده پذیرش حس، احساس کردن، با احساسات درک کردن

۲

sensitive

حساس، نفوذ پذیر، داراى حساسیت واژه هاى شامل

۳

acute

تیزرو، تیز، نوک تیز، (پزشکى) حاد، بحرانى، زیرک، تیزنظر، تند، شدید، (موسیقى) تیز، زیر، (سلسله ى اعصاب) حساس، (هندسه) حاد، تیز (زاویه ى حاد، زاویه تند)

۴

alive

زنده، در قید حیات، روشن، سرزنده، سرشار، حساس

۵

jumpy

جهنده، عصبانى، غلغلکى، بى قرار، حساس، بى قرار کننده، هیجان آور

۶

touchy

زود رنج، نازک نارنجى، حساس، دل نازک

۷

feisty

عصبانى، حساس، فراوان، چابک

۸

kittle

زیرک، چابک، هوشیار، حساس، بازیگوش

۹

delicate

ظریف، خوشمزه، لطیف، نازک بین، حساس عکاسی‌

۱۰

passible

دردکش، حساس، فساد پذیر

۱۱

emotional

احساساتى، حساس، آماده تهییج، مهیج

۱۲

exquisite

نفیس، بدیع، عالى، دلپسند، مطبوع، حساس، دقیق، شدید، سخت

۱۳

fast

تند، تندرو، سریع السیر، جلد و چابک، رنگ نرو، پایدار، باوفا، سفت، روزه، روزه گرفتن، فوراً fast پزشکی‌

۱۴

irritable

زورد رنج، کج خلق، تند مزاج، تحریک پذیر