فرهنگ آریانپور
حسابی
#۷۵٬۵۷۶
arithmetical
حسابى
square
چارگوش، مربع، توان دوم، مجذور، جذر، میدان، منصف، منظم، حسابى، عادلانه، برابر، راست حسینى، چهارگوش کردن، مربع کردن، بتوان دوم بردن، مجذور کردن، وفق دادن، جور درآوردن، واریز کردن، چهارگوش، گوشه دار
pitched
منظم، حسابى، تهیه دیده
arithmetic
حساب، حسابى، علم حساب، حسابگر، حسابدان
smack dab
درست، عیناً، حسابى
thorough paced
دقیق گام، خوش روش، به همه جور قدم تربیت شده (اسب)، قابل، حسابى
neat
پاکیزه، تمیز، شسته و رفته، مرتب، گاو allout darned
crashing
خرد کردن، درهم شکستن، ریز ریز شدن، سقوط کردن هواپیما، ناخوانده وارد شدن، صداى بلند یا ناگهانى (در اثر شکستن)، سقوط crash
heartily
قلبى، صمیمانه، دلچسب، مقوى
respectable
محترم، قابل احترام، آبرومند