فرهنگ آریان‌پور

حساب

#۷۵٬۴۵۷

معنی‌های انگلیسی
۱

algorism

حساب

۲

arithmetic

حساب، حسابى، علم حساب، حسابگر، حسابدان

۳

tab

جدول بندى، زائده، صورت حساب، هزینه، برگ، باریکه، حساب، شمارش، باریکه دادن به، نوار زدن به، نشان دار کردن، گلچین کردن

۴

tale

افسانه، داستان، قصه، حکایت، شرح، چغلى، خبرکشى، جمع، حساب

۵

score

نشان، حساب، چوب خط، نمره، مارک، نمره امتحان، با چوب خط حساب کردن، علامت گذاردن، حساب کردن، به حساب آوردن، تحقیر کردن، ثبت کردن، (در مسابقه) پوان آوردن، امتیاز، امتیاز گرفتن، حساب امتیازات

۶

tally

شمردن، تطبیق کردن، شمارش، شمارشگر، چوبخط، حساب، جاى چوبخط، برچسب، اتیکت، نظیر، قرین، علامت، نشان، مطابق بودن، با چوب خط حساب کردن

۷

count

شمار، شمردن، کنت، حساب کردن، پنداشتن، فرض کردن

۸

account

شمردن، حساب کردن، محاسبه نمودن، (حق) حساب پس دادن، ذکر علت کردن، تخمین زدن، دانستن، نقل کردن حساب، صورت حساب، گزارش، بیان علت، سبب، شرح، مسئول بودن

۹

figures

شکل، صورت، شخص، نقش، رقم، عدد، کشیدن، تصویر کردن، مجسم کردن، حساب کردن، شمردن، پیکر figure

۱۰

reckoning

شمردن، حساب پس دادن، روى چیزى حساب کردن، محسوب داشتن، گمان کردن

۱۱

calculation

محاسبه، محاسبات، حساب، برآورد

۱۲

numbers

عدد، شماره، رقم، نمره، شمردن، نمره دادن به، بالغ شدن بر number