فرهنگ آریانپور
حس لامسه
#۷۵٬۴۴۶
touch
دست زدن به، لمس کردن، پرماسیدن، زدن، رسیدن به، متاثر کردن، متاثر شدن، لمس دست زنى، پرماس، حس لامسه
feel
(past: felt ; past participle: felt) ـ احساس کردن، لمس کردن، محسوس شدن
feeling
(past: felt ; past participle: felt) ـ احساس کردن، لمس کردن، محسوس شدن