فرهنگ آریان‌پور

حس لامسه

#۷۵٬۴۴۶

معنی‌های انگلیسی
۱

touch

دست زدن به، لمس کردن، پرماسیدن، زدن، رسیدن به، متاثر کردن، متاثر شدن، لمس دست زنى، پرماس، حس لامسه

۲

feel

(past: felt ; past participle: felt) ـ احساس کردن، لمس کردن، محسوس شدن

۳

feeling

(past: felt ; past participle: felt) ـ احساس کردن، لمس کردن، محسوس شدن