فرهنگ آریان‌پور

حرکت کردن

#۷۵٬۱۰۷

معنی‌های انگلیسی
۱

waggle

حرکت کردن، (مثل قرقره) پیچاندن، جنباندن

۲

move

جنبیدن، لولیدن، تکان دادن، حرکت دادن، به جنبش درآوردن، بازى کردن، متاثر ساختن، جنبش، تکان، حرکت، اقدام، (در بازى) نوبت حرکت یا بازى، به حرکت انداختن، وادار کردن، تحریک کردن، پیشنهاد کردن، تغییر مکان، حرکت کردن، نقل مکان

۳

whir

صداى وزوز (در اثر حرکت سریع)، حرکت کردن، پرواز کردن، غژغژ کردن

۴

behave

رفتار کردن، سلوک کردن، حرکت کردن، درست رفتار کردن، ادب نگاه داشتن

۵

depart

راهى شدن، روانه شدن، حرکت کردن، رخت بربستن

۶

proceed

پیش رفتن، رهسپار شدن، حرکت کردن، اقدام کردن، پرداختن به، ناشى شدن از، عایدات

۷

ambulate

راه رفتن، حرکت کردن، درحرکت بودن