فرهنگ آریانپور
حرکت کردن
#۷۵٬۱۰۷
waggle
حرکت کردن، (مثل قرقره) پیچاندن، جنباندن
move
جنبیدن، لولیدن، تکان دادن، حرکت دادن، به جنبش درآوردن، بازى کردن، متاثر ساختن، جنبش، تکان، حرکت، اقدام، (در بازى) نوبت حرکت یا بازى، به حرکت انداختن، وادار کردن، تحریک کردن، پیشنهاد کردن، تغییر مکان، حرکت کردن، نقل مکان
whir
صداى وزوز (در اثر حرکت سریع)، حرکت کردن، پرواز کردن، غژغژ کردن
behave
رفتار کردن، سلوک کردن، حرکت کردن، درست رفتار کردن، ادب نگاه داشتن
depart
راهى شدن، روانه شدن، حرکت کردن، رخت بربستن
proceed
پیش رفتن، رهسپار شدن، حرکت کردن، اقدام کردن، پرداختن به، ناشى شدن از، عایدات
ambulate
راه رفتن، حرکت کردن، درحرکت بودن