فرهنگ آریان‌پور

حرکت‌ کردن

#۷۵٬۱۰۵

معنی‌های انگلیسی
۱

dart

زوبین، نیزه، تیر، بسرعت حرکت کردن، حرکت تند، پیکان

۲

move

جنبیدن، لولیدن، تکان دادن، حرکت دادن، به جنبش درآوردن، بازى کردن، متاثر ساختن، جنبش، تکان، حرکت، اقدام، (در بازى) نوبت حرکت یا بازى، به حرکت انداختن، وادار کردن، تحریک کردن، پیشنهاد کردن، تغییر مکان، حرکت کردن، نقل مکان

۳

ride

(past: rode ; past participle: ridden) ـ سوارى، گردش سواره، سوار شدن

۴

float

جسم شناور بر روى آب، سوهان پهن، بستنى مخلوط با شربت و غیره، شناور شدن، روى آب ایستادن، سوهان زدن، شناور بودن، شناور ساختن