فرهنگ آریان‌پور

حرکت

#۷۴٬۹۶۷

معنی‌های انگلیسی
۱

departure

حرکت، عزیمت، کوچ، مرگ، انحراف

۲

ambulation

حرکت، گردش

۳

locomotion

حرکت، جنبش، نقل و انقال نیرو به وسیله حرکت، تحرک، نقل و انتقال، (مجازى) مسافرت

۴

gest

(geste =) ـ حرکت، کار نمایان، هم صحبت، رفتار، قیافه، اشاره

۵

move

جنبیدن، لولیدن، تکان دادن، حرکت دادن، به جنبش درآوردن، بازى کردن، متاثر ساختن، جنبش، تکان، حرکت، اقدام، (در بازى) نوبت حرکت یا بازى، به حرکت انداختن، وادار کردن، تحریک کردن، پیشنهاد کردن، تغییر مکان، حرکت کردن، نقل مکان

۶

poke

سیخونک، ضربت با چیز نوک تیز، فشار با نوک انگشت، حرکت، سکه، سکه زدن، فضولى در کار دیگران، سیخ زدن، به هم زدن، هل دادن، سقلمه زدن، کنجکاوى کردن، به هم زدن آتش بخارى (با سیخ)، زدن، آماس

۷

stir

جنبش، حرکت، فعالیت، جم خوردن، تکان دادن، به جنبش درآوردن، حرکت دادن، به هم زدن، به جوش آوردن، تحریک کردن یا شدن

۸

geste

(gest =) ـ حرکت، کار نمایان، هم صحبت، رفتار، قیافه، اشاره

۹

action

کنش، کردار، کار، عمل، فعل، اقدام، رفتار، جدیت، جنبش، حرکت، جریان، اشاره، تاثیر، اثر جنگ، نبرد، پیکار، اشغال نیرو هاى جنگى، گزارش، وضع، طرز عمل، (حقوق) اقامه ى دعوا، جریان حقوقى، تعقیب، بازى، تمرین، سهم، سهام شرکت

۱۰

motion

جنبش، تکان، حرکت، جنب و جوش، پیشنهاد، پیشنهاد کردن، طرح دادن، اشاره کردن

۱۱

gesture

اشاره، حرکت، اشارات و حرکات در موقع سخن گفتن، وضع، رفتار، ژست، قیافه، ادا

۱۲

behavior

رفتار، حرکت، وضع، سلوک، اخلاق

۱۳

movement

جنبش، تکان، حرکت، تغییر مکان، گردش، (موسیقى) وزن، ضرب، نهضت

۱۴

progress

پیشرفت، پیشرفت کردن، پیشروى، حرکت، ترقى، جریان، گردش، سفر

۱۵

behaviour

رفتار، حرکت، وضع، سلوک، اخلاق

۱۶

behaviuor

رفتار، حرکت، وضع، سلوک، اخلاق

۱۷

demeanour

رفتار، سلوک، وضع، حرکت