فرهنگ آریانپور
حرام کردن
#۷۴٬۶۷۴
waste
هرز دادن، حرام کردن، بیهوده تلف کردن، نیازمند کردن، بى نیرو و قوت کردن، از بین رفتن، باطله، زائد، اتلاف
idle
بیکار، تنبل، بیهوده، بیخود، بى اساس، بى پر و پا، وقت گذراندن، وقت تلف کردن، تنبل شدن، عاطل
trifle
چیز جزیى، ناچیز، ناقابل، کم بها، بازیچه قرار دادن، سرسرى گرفتن
misspend
(past: misspent ; past participle: misspent) ـ تلف کردن، برباد دادن، ناروا خرج کردن
squander
برباد دادن، تلف کردن، ولخرجى، اسراف
interdict
قدغن، تحریم، منع، جلوگیرى، ممنوعیت، نهى، حکم بازداشت، حکم نهى، حکم ادارى، بازداشتن، محجور کردن، نهى کردن