فرهنگ آریان‌پور

حد وسط تعیین‌ کردن

#۷۴٬۴۸۱

معنی‌های انگلیسی
۱

average

متوسط، معدل، حد وسط، میانه، درجه عادى، میانگین، حد وسط (چیزى را) پیدا کردن، میانه قرار دادن، میانگین گرفتن، روى هم رفته، بالغ شدن