فرهنگ آریان‌پور

حد متوسط

#۷۴٬۴۶۸

معنی‌های انگلیسی
۱

mean

(past: meant ; past participle: meant) ـ میانه، متوسط، وسطى، واقع دروسط، حد وسط، میانه روى، اعتدال، منابع درآمد، عایدى، پست فطرت، بدجنس، آب زیرکاه، قصد داشتن، مقصود داشتن، هدف داشتن، معنى و مفهوم خاصى داشتن، معنى دادن، میانگین

۲

norm

هنجار، اصل قانونى، قاعده، ماخذ قانونى، مقیاس یا معیار، حد وسط، معدل

۳

normal

در حال عادى، معمولاً، به طور عادى یا طبیعى normally