فرهنگ آریان‌پور

حد فاصل

#۷۴٬۴۶۱

معنی‌های انگلیسی
۱

median

میانگین، وسطى، میانه، حد فاصل، میانى، (در مثلث) میانه، (با حرف بزرگ) اهل کشور ماد

۲

partition

جزء بندى کردن، افراز، تیغه، دیواره، وسیله یا اسباب تفکیک، حد فاصل، آپارتمان، تقسیم به بخش هاى جزء کردن، تفکیک کردن، جدا کردن

۳

gray

(grey =) ـ خاکسترى، کبود، سفید (در مورد موى سرو غیره)، سفید شونده، روبه سفیدى رونده، (مجازى) باستانى، کهنه، پیر، نا امید، بد بخت، بیرنگ

۴

divide

تقسیم کردن، پخش کردن، جدا کردن، آب پخشان، قسمت کردن، بخش کردن