فرهنگ آریانپور
حبس کردن
#۷۴٬۳۴۳
shut in
حبس کردن، مریض بسترى
lock out
حبس کردن، تحریم کردن، مستخدمین را از مزایاى استخدامى محروم کردن (براى وادار کردن آنها به قبول شرایطکارفرما)، درتنگنا قرار دادن یا به محل کار راه ندادن
mew
(جانور شناسى) یاعو، مرغ نوروزى اروپایى، میومیو کردن، صداى گربه، پر ریختن، موى ریختن، عوض شدن، حبس کردن، در اصطبل نگهدارى کردن، (در جمع) اصطبل
jail
حبس، زندان، محبس، حبس کردن
embay
محصور کردن (در خلیج)، حبس کردن، توقیف کردن
grate
رنده، بخارى پنجره اى، بخارى تو دیوارى، شبکه، پنجره، میله هاى آهخنى، (معنى مجازى) قفس آهنى، زندان، صداى تصادم (نیزه و شمشیر)، حبس کردن، با شبکه مجهز کردن، شبکه دار کردن داراى نرده و پنجره آهنى کردن، رنده کردن، (به هم) سائیدن، (مجازى) آزردن، صداى خشن درآوردن، به زور ستاندن
incarcerate
در زندان نهادن، زندانى کردن، حبس کردن
tie up
انسداد، بستن، پیچیدن، مقید کردن، حبس کردن