فرهنگ آریان‌پور

حبس کردن

#۷۴٬۳۴۳

معنی‌های انگلیسی
۱

shut in

حبس کردن، مریض بسترى

۲

lock out

حبس کردن، تحریم کردن، مستخدمین را از مزایاى استخدامى محروم کردن (براى وادار کردن آنها به قبول شرایطکارفرما)، درتنگنا قرار دادن یا به محل کار راه ندادن

۳

mew

(جانور شناسى) یاعو، مرغ نوروزى اروپایى، میومیو کردن، صداى گربه، پر ریختن، موى ریختن، عوض شدن، حبس کردن، در اصطبل نگهدارى کردن، (در جمع) اصطبل

۴

jail

حبس، زندان، محبس، حبس کردن

۵

embay

محصور کردن (در خلیج)، حبس کردن، توقیف کردن

۶

grate

رنده، بخارى پنجره اى، بخارى تو دیوارى، شبکه، پنجره، میله هاى آهخنى، (معنى مجازى) قفس آهنى، زندان، صداى تصادم (نیزه و شمشیر)، حبس کردن، با شبکه مجهز کردن، شبکه دار کردن داراى نرده و پنجره آهنى کردن، رنده کردن، (به هم) سائیدن، (مجازى) آزردن، صداى خشن درآوردن، به زور ستاندن

۷

incarcerate

در زندان نهادن، زندانى کردن، حبس کردن

۸

tie up

انسداد، بستن، پیچیدن، مقید کردن، حبس کردن