فرهنگ آریان‌پور

حبس‌ کردن

#۷۴٬۳۴۲

معنی‌های انگلیسی
۱

incarcerate

در زندان نهادن، زندانى کردن، حبس کردن

۲

lock

قفل، طره گیسو، دسته پشم، چخماق تفنگ، چفت و بست، مانع، سد متحرک، سد بالابر، چشمه پل، محل پرچ یا اتصال دویاچند ورق فلزى، قفل کردن، بغل گرفتن، راکد گذاردن، قفل شدن، به وسیله قفل بسته و محکم شدن، محبوس شدن

۳

immure

در چهار دیوار نگاه داشتن، محصور کردن، زندانى کردن

۴

imprison

بزندان افکندن، نگهداشتن