فرهنگ آریانپور
حبس کردن
#۷۴٬۳۴۲
incarcerate
در زندان نهادن، زندانى کردن، حبس کردن
lock
قفل، طره گیسو، دسته پشم، چخماق تفنگ، چفت و بست، مانع، سد متحرک، سد بالابر، چشمه پل، محل پرچ یا اتصال دویاچند ورق فلزى، قفل کردن، بغل گرفتن، راکد گذاردن، قفل شدن، به وسیله قفل بسته و محکم شدن، محبوس شدن
immure
در چهار دیوار نگاه داشتن، محصور کردن، زندانى کردن
imprison
بزندان افکندن، نگهداشتن