حایل
#۷۴٬۲۸۰
prop
حایل، نگهدار، پایه، تیر، شمع (در معدن)، نگهداشتن، پشتیبانى کردن، حایل کردن یا شدن
delimiter
حایل
pall
پارچه ضخیم روى تابوت یا قبر، تابوت محتوى مرده، حایل، پرده، با پرده یا روپوش پوشاندن، بیزار شدن، بیذوق شدن، ضعیف شدن، ضعیف کردن
stay
ماندن، توقف کردن، نگاه داشتن، بازداشتن، توقف، مکث، ایست، سکون، مانع، عصا، نقطه اتکاء، تکیه، مهار، حایل، توقفگاه واژه هاى شامل
guard
نگهبان، پاسدار، پاسدارى کردن، پاسبان، مستحفظ، گارد، احتیاط، نرده روى عرشه کشتى، نرده حفاظتى، پناه، حایل، حالت آماده باش در شمشیر بازى و مشت زنى و امثال آن، نگاه داشتن، محافظت کردن، نگهبانى کردن، پاییدن
becket
گیره، حایل، حلقه پارو
buffer
میانگیر، سپر، ضربت خور، حایل، پرداخت کردن، استفاده از میانگیر
fender
پیش بخارى، حایل، گلگیر، ضربت گیر
louver
بادگیر، گنبد روزنه دار، (براى روشنایى یادودکش)، فانوس، دودکش بخارى، منفذ دودکش، نما، حایل
louvre
بادگیر، گنبد روزنه دار، (براى روشنایى یادودکش)، فانوس، دودکش بخارى، منفذ دودکش، نما، حایل
coaming
ظرف لبه بلند، حایل (عرشه کشتى)
shutter
پشت پنجره، پشت درى، حایل، (دوربین عکاسى و غیره) دیافراگم
buttress
شمع پشتیبان دیوار، حایل، نگهدار، پایه، شمع زدن، محکم بستن، داراى شمع یا حایل
stanchion
پایه، تیر، میل، شمع، حایل، نگهدار، سایبان یا چادر جلو مغازه، مهار یا محدود کردن، تیر دار کردن
interceptor
جدا سازنده، حایل، جلو گیر
screen
پرده، روى پرده افکندن، غربال، غربال کردن، پرده سینما، صفحه تلویزیون، دیوار، تخته حفاظ، تور سیمى، پنجره تورى دار، الک کردن، تور سیمى نصب کردن (به در و پنجره)، روى پرده سینمایا تلویزیون نمایش دادن