حامی
#۷۴٬۲۵۳
actor
بازیگر، هنرپیشه، (حقوق) خواهان، مدعى، شاکى، حامى
backer
نگهدار، پشتیبان، حامى، کسى که دراجراى نقشه اى کمک مى کند، حمال، باربر
patron
حافظ، حامى، نگهدار، پشتیبان، ولى نعمت، مشترى
booster
تشدید کننده، تقویت کننده، حامى، ترقى دهنده، بالا برنده، زیاد کننده
bulwark
خاکریز، بارو، دیوار (ساحلى)، دیواره سد، موج شکن، (مجازى) پناه، سنگربندى، حامى
tutelary
داراى قیم یا سرپرست، داراى محافظ و حامى، وابسته به قیمومت، وابسته به سرپرست، قیمومتى
advocate
دفاع کردن، طرفدارى کردن، حامى، طرفدار، وکیل مدافع
partisan
(partizan =) ـ شمشیر پهن و دسته بلند، طرفدار، حامى، پیرو متعصب، پارتیزان
partizan
(partisan =) ـ شمشیر پهن و دسته بلند، طرفدار، حامى، پیرو متعصب، پارتیزان
protector
نگهدار، پشتیبان، حامى، سرپرست، قیم، نیکدار
ally
پیوستن، متحد کردن، هم پیمان، دوست، معین
behind
عقب، پشت سر، باقى کار، باقى دار، عقب مانده، داراى پس افت، عقب تراز، بعد از، دیرتر از، پشتیبان، اتکاء، کپل، نشیمن گاه
defense
پدآفند، دفاع، دفاع کردن، استحکامات
support
پشتیبانى، تکیه گاه، حمایت کردن، تایید کردن، تحمل کردن، متکفل بودن، نگاهدارى، تقویت، تائید، کمک، پشتیبان زیر برد، زیر برى، پشتیبانى کردن
backing
عقب، پشت (بدن)، پس، عقبى، گذشته، پشتى، پشتى کنندگان، تکیه گاه، به عقب، درعقب، برگشت، پاداش، جبران، از عقب، پشت سر، بدهى پس افتاده، پشتى کردن، پشت انداختن، به عقب رفتن، به عقب بردن، برپشت چیزى قرار گرفتن، سوارشدن، پشت چیزى نوشتن، ظهرنویسى کردن back
promoter
پیش برنده، ترقى دهنده، ترویج کننده
proponent
استدلال کننده، توضیح دهنده، طرفدار