حالت
#۷۳٬۹۵۵
mood
حالت، حوصله، حال، سردماغ، خلق، مشرب، وجه
if
اگر، چنانچه، آیا، خواه، چه، هرگاه، هر وقت، اى کاش، کاش، (مجازى) شرط، حالت، فرض، تصور، به فرض
case
مورد، غلاف، در صندوق یا جعبه گذاشتن، جلد کردن، پوشاندن، سرگذشت، صندوق، جعبه، جلد، پوسته، قالب، قاب، جا، حالت، وضعیت، موقعیت، اتفاق، دعوى، مرافعه، قضیه در صندوق یا case دستور زبان ـ فعل
pose
(baffle، puzzle، question =) ـ مطرح کردن، گذاردن، قرار دادن، اقامه کردن، ژست گرفتن، وانمود شدن، قیافه گرفتن، وضع، حالت، ژست، قیافه گیرى براى عکسبردارى، سوال پیچ کردن با سئوال گیر انداختن
grain
دانه، جو، حبه، حبوبات، دان، تفاله حبوبات، یک گندم (مقیاس وزن) معادل 0.0648 گرم، خرده، ذره، رنگ، رگه، (مجازى) مشرب، خوى، حالت، بازو، شاخه، چنگال، دانه دانه کردن، جوانه زدن، دانه زدن، تراشیدن، پشم کندن، (در سنگ) رگه، طبقه
estate
ملک، املاک، دارایى، دسته، طبقه، حالت، وضعیت
fettle
علف، یونجه، حال، حالت، نظم و ترتیب، درست کردن، رفو کردن، آراستن
posture
وضع، حالت، پز، چگونگى، طرز ایستادن یا قرار گرفتن، قرار دادن
attitude
گرایش، حالت، هیئت، طرز برخورد، روش و رفتار
condition
شرط، وضعیت، شایسته کردن، حالت، چگونگى، مقید کردن، شرط نمودن
disposition
دررفتگى، وضع، خواست، مشرب، حالت، خو، مزاج، تمایل
predicament
مخمصه، حالت، وضع نامساعد، وضع خطرناک
ring
(past: rang ; past participle: rung) ـ حلقه، زنگ زدن، احاطه کردن، محفل، گروه، انگشتر، میدان، عرصه، گود، جسم حلقوى، طوقه، صحنه ورزش، چرخ خوردن، حلقه زدن، گرد آمدن، زنگ اخبار، صداى زنگ تلفن، طنین، ناقوس ring دستور زبان
voice
صدا، ادا کردن، واک، صوت، آوا، با صدا بیان کردن