فرهنگ آریان‌پور

حالت

#۷۳٬۹۵۵

معنی‌های انگلیسی
۱

mood

حالت، حوصله، حال، سردماغ، خلق، مشرب، وجه

۲

if

اگر، چنانچه، آیا، خواه، چه، هرگاه، هر وقت، اى کاش، کاش، (مجازى) شرط، حالت، فرض، تصور، به فرض

۳

case

مورد، غلاف، در صندوق یا جعبه گذاشتن، جلد کردن، پوشاندن، سرگذشت، صندوق، جعبه، جلد، پوسته، قالب، قاب، جا، حالت، وضعیت، موقعیت، اتفاق، دعوى، مرافعه، قضیه در صندوق یا case دستور زبان‌ ـ فعل‌

۴

pose

(baffle، puzzle، question =) ـ مطرح کردن، گذاردن، قرار دادن، اقامه کردن، ژست گرفتن، وانمود شدن، قیافه گرفتن، وضع، حالت، ژست، قیافه گیرى براى عکسبردارى، سوال پیچ کردن با سئوال گیر انداختن

۵

grain

دانه، جو، حبه، حبوبات، دان، تفاله حبوبات، یک گندم (مقیاس وزن) معادل 0.0648 گرم، خرده، ذره، رنگ، رگه، (مجازى) مشرب، خوى، حالت، بازو، شاخه، چنگال، دانه دانه کردن، جوانه زدن، دانه زدن، تراشیدن، پشم کندن، (در سنگ) رگه، طبقه

۶

estate

ملک، املاک، دارایى، دسته، طبقه، حالت، وضعیت

۷

fettle

علف، یونجه، حال، حالت، نظم و ترتیب، درست کردن، رفو کردن، آراستن

۸

posture

وضع، حالت، پز، چگونگى، طرز ایستادن یا قرار گرفتن، قرار دادن

۹

attitude

گرایش، حالت، هیئت، طرز برخورد، روش و رفتار

۱۰

condition

شرط، وضعیت، شایسته کردن، حالت، چگونگى، مقید کردن، شرط نمودن

۱۱

disposition

دررفتگى، وضع، خواست، مشرب، حالت، خو، مزاج، تمایل

۱۲

predicament

مخمصه، حالت، وضع نامساعد، وضع خطرناک

۱۳

ring

(past: rang ; past participle: rung) ـ حلقه، زنگ زدن، احاطه کردن، محفل، گروه، انگشتر، میدان، عرصه، گود، جسم حلقوى، طوقه، صحنه ورزش، چرخ خوردن، حلقه زدن، گرد آمدن، زنگ اخبار، صداى زنگ تلفن، طنین، ناقوس ring دستور زبان‌

۱۴

voice

صدا، ادا کردن، واک، صوت، آوا، با صدا بیان کردن