فرهنگ آریان‌پور

حال اهل

#۷۳٬۹۱۵

معنی‌های انگلیسی
۱

game

بازى، مسابقه، سرگرمى، شکار، جانور شکارى، یک دور بازى، (به صورت جمع) مسابقه هاى ورزشى، شوخى، دست انداختن، تفریح کردن، اهل حال، سرحال

۲

skittish

چموش، رم کننده، لاسى، اهل حال، تغییر پذیر، ترسو