حال
#۷۳٬۹۰۴
pep
حال، نیرو، بشاشت، چالاکى، نیرو دادن
now
حالا، اکنون، فعلا، در این لحظه، هان، اینک
mood
حالت، حوصله، حال، سردماغ، خلق، مشرب، وجه
state
حالت، کشور، ایالت، توضیح دادن، جزء به جزء شرح دادن، اظهار داشتن، اظهار کردن، تعیین کردن، حال، چگونگى، کیفیت، دولت، استان، ملت، جمهورى، کشورى، دولتى state ـ (47)
fettle
علف، یونجه، حال، حالت، نظم و ترتیب، درست کردن، رفو کردن، آراستن
health
تندرستى، بهبودى، سلامت، مزاج، حال
status
وضعیت، شان، شأن، وضع، حالت، حال، پایه، مقام
present
پیشکش، هدیه، ره آورد، اهداء، پیشکشى، زمان حاضر، زمان حال، اکنون، موجود، آماده، مهیا، حاضر، معرفى کردن، اهداء کردن، ارائه دادن، عرضه کردن
situation
موقعیت، وضعیت، جایگزینى، وضع، حالت، حال، جا، محل، موقع، شغل
condition
شرط، وضعیت، شایسته کردن، حالت، چگونگى، مقید کردن، شرط نمودن
self
(sing.self) ـ خودشان، خودمان، خودتان
shape
شکل، صورت، قواره، ریخت، اندام، تجسم، شکل دادن به، سرشتن، شکل دادن
spirit
روح، جان، روان، رمق، روحیه، جرات، روح دادن، به سر خلق آوردن واژه هاى شامل
anymore
بیش از این ها، دیگر
presently
بزودى، عنقریب، لزوما، حتما، آنا، فعلا
expression
بیان، تجلى، ابراز، کلمه بندى، سیما، قیافه، مبین
circumstances
چگونگى، شرح، تفصیل، رویداد، امر، پیشامد، (در جمع) شرایط محیط، اهمیت