فرهنگ آریان‌پور

حال

#۷۳٬۹۰۴

معنی‌های انگلیسی
۱

pep

حال، نیرو، بشاشت، چالاکى، نیرو دادن

۲

now

حالا، اکنون، فعلا، در این لحظه، هان، اینک

۳

mood

حالت، حوصله، حال، سردماغ، خلق، مشرب، وجه

۴

state

حالت، کشور، ایالت، توضیح دادن، جزء به جزء شرح دادن، اظهار داشتن، اظهار کردن، تعیین کردن، حال، چگونگى، کیفیت، دولت، استان، ملت، جمهورى، کشورى، دولتى state ـ (47)

۵

fettle

علف، یونجه، حال، حالت، نظم و ترتیب، درست کردن، رفو کردن، آراستن

۶

health

تندرستى، بهبودى، سلامت، مزاج، حال

۷

status

وضعیت، شان، شأن، وضع، حالت، حال، پایه، مقام

۸

present

پیشکش، هدیه، ره آورد، اهداء، پیشکشى، زمان حاضر، زمان حال، اکنون، موجود، آماده، مهیا، حاضر، معرفى کردن، اهداء کردن، ارائه دادن، عرضه کردن

۹

situation

موقعیت، وضعیت، جایگزینى، وضع، حالت، حال، جا، محل، موقع، شغل

۱۰

condition

شرط، وضعیت، شایسته کردن، حالت، چگونگى، مقید کردن، شرط نمودن

۱۱

self

(sing.self) ـ خودشان، خودمان، خودتان

۱۲

shape

شکل، صورت، قواره، ریخت، اندام، تجسم، شکل دادن به، سرشتن، شکل دادن

۱۳

spirit

روح، جان، روان، رمق، روحیه، جرات، روح دادن، به سر خلق آوردن واژه هاى شامل

۱۴

anymore

بیش از این ها، دیگر

۱۵

presently

بزودى، عنقریب، لزوما، حتما، آنا، فعلا

۱۶

expression

بیان، تجلى، ابراز، کلمه بندى، سیما، قیافه، مبین

۱۷

circumstances

چگونگى، شرح، تفصیل، رویداد، امر، پیشامد، (در جمع) شرایط محیط، اهمیت