فرهنگ آریان‌پور

حاکی بودن

#۷۳٬۹۰۰

معنی‌های انگلیسی
۱

portend

از پیش خبر دادن، پیشگویى کردن، حاکى بودن

۲

signify

دلالت کردن بر، حاکى بودن از، به اشاره فهماندن، معنى دادن، معنى بخشیدن

۳

symbolize

نشان پردازى کردن، نماد پردازى کردن، حاکى بودن از

۴

mark

نشان، ارزه، نمره، نشانه، علامت، داغ، هدف، پایه، نقطه، درجه، مرز، حد، علامت گذاشتن، توجه کردن

۵

denote

مشخص کردن، تفکیک کردن، علامت گذاردن، علامت بودن، معنى دادن

۶

promise

وعده، قول، عهد، پیمان، نوید، انتظار وعده دادن، قول دادن، پیمان بستن

۷

testify

گواهى دادن، شهادت دادن، تصدیق کردن

۸

forebode

(forbode =) ـ پیش گویى کردن، تفال بد زدن، قبلا بدل کسى اثر کردن

۹

register

دفتر ثبت، ثبت آمار، دستگاه تعدیل گرما، پیچ دانگ صدا، لیست یا فهرست، ثبت کردن، نگاشتن، در دفتر وارد کردن، نشان دادن، منطبق کردن، ثبات

۱۰

predicate

مسند، خبر، مسندى، خبرى، خبر دادن، اطلاق کردن، به صورت مسند قرار دادن، مبتنى کردن، مستند کردن، گزاره، دلالت کردن

۱۱

represent

نشان دادن، نماینده بودن، نمایش دادن، نمایاندن، فهماندن، نمایندگى کردن، وانمود کردن، بیان کردن