حاکی بودن
#۷۳٬۹۰۰
portend
از پیش خبر دادن، پیشگویى کردن، حاکى بودن
signify
دلالت کردن بر، حاکى بودن از، به اشاره فهماندن، معنى دادن، معنى بخشیدن
symbolize
نشان پردازى کردن، نماد پردازى کردن، حاکى بودن از
mark
نشان، ارزه، نمره، نشانه، علامت، داغ، هدف، پایه، نقطه، درجه، مرز، حد، علامت گذاشتن، توجه کردن
denote
مشخص کردن، تفکیک کردن، علامت گذاردن، علامت بودن، معنى دادن
promise
وعده، قول، عهد، پیمان، نوید، انتظار وعده دادن، قول دادن، پیمان بستن
testify
گواهى دادن، شهادت دادن، تصدیق کردن
forebode
(forbode =) ـ پیش گویى کردن، تفال بد زدن، قبلا بدل کسى اثر کردن
register
دفتر ثبت، ثبت آمار، دستگاه تعدیل گرما، پیچ دانگ صدا، لیست یا فهرست، ثبت کردن، نگاشتن، در دفتر وارد کردن، نشان دادن، منطبق کردن، ثبات
predicate
مسند، خبر، مسندى، خبرى، خبر دادن، اطلاق کردن، به صورت مسند قرار دادن، مبتنى کردن، مستند کردن، گزاره، دلالت کردن
represent
نشان دادن، نماینده بودن، نمایش دادن، نمایاندن، فهماندن، نمایندگى کردن، وانمود کردن، بیان کردن