فرهنگ آریان‌پور

حاضر

#۷۳٬۷۵۸

معنی‌های انگلیسی
۱

here

اینجا، در اینجا، در این موقع، اکنون، در این باره، بدینسو، حاضر

۲

stock

ذخیره، حاضر، موجود، دم دست، درانبار، آماده، موجودى کالا، کنده، تنه، ته ساقه، قنداق تفنگ، پایه، دسته ریشه، نیا، سرمایه، مواشى، پیوندگیر، موجودى، مایه، سهام، به موجودى افزودن انبار کردن، ذخیره کردن

۳

ready

آماده کردن، مهیا کردن، حاضر کردن، آماده

۴

present

پیشکش، هدیه، ره آورد، اهداء، پیشکشى، زمان حاضر، زمان حال، اکنون، موجود، آماده، مهیا، حاضر، معرفى کردن، اهداء کردن، ارائه دادن، عرضه کردن

۵

agreeable

سازگار، دلپذیر، مطبوع، بشاش، ملایم، حاضر، مایل

۶

ubiquitous

(معنى مجازى) حاضر، همه جا حاضر، موجود درهمه جا

۷

game

بازى، مسابقه، سرگرمى، شکار، جانور شکارى، یک دور بازى، (به صورت جمع) مسابقه هاى ورزشى، شوخى، دست انداختن، تفریح کردن، اهل حال، سرحال

۸

spot

خال، نقطه، لک، موضع، بجا آوردن، مکان، محل، لکه، زمان مختصر، لحظه، لکه دار کردن یاشدن، با خال تزیین کردن، در نظر گرفتن، کشف کردن، آماده پرداخت، فورى

۹

willing

خواست، اراده، میل، خواهش، آرزو، نیت، قصد، وصیت، وصیت نامه، خواستن، اراده کردن، وصیت کردن، میل کردن، فعل کمکى " خواهم " will

۱۰

attendant

سرپرست، همراه، ملازم، مواظب، وابسته

۱۱

available

دردسترس، فراهم، قابل استفاده، سودمند، موجود، دسترس پذیر