حاصل
#۷۳٬۷۰۲
yield
حاصل، محصول دادن، باور کردن، ثمر دادن، واگذار کردن، ارزانى داشتن، بازده، محصول، تسلیم کردن یا شدن
adnate
حاصل، اندوخته، فراگرفته، (گیاه شناسى، جانور شناسى) به هم چسبیده، توام، مربوط به اعضا ى تناسلى توام
heir
وارث، میراث بر، ارث بر، حاصل، ارث بردن، جانشین شدن
growth
رشد، نمود، روش، افزایش، ترقى، پیشرفت، گوشت زیادى، تومور، چیز زائد، نتیجه، اثر، حاصل
result
نتیجه، منتج شدن، پى آمد، دست آورد، برآمد، نتیجه دادن، ناشى شدن، اثر، حاصل
resume
از سر گرفتن، خلاصه تجربیات، حاصل، خلاصه، چکیده کلام، ادامه یافتن، از سرگرفتن، دوباره به دست آوردن، باز یافتن
upshot
نتیجه، حاصل، خلاصه، آخرین شماره، سرانجام
harvest
خرمن، محصول، هنگام درو، وقت خرمن، نتیجه، حاصل، درو کردن و برداشتن
outcome
برآمد، پى آمد، حاصل، نتیجه
product
حاصلضرب، فرآورده، محصول، حاصل، بسط دادن، ایجاد کردن
fruitage
میوه جات، میوه، حاصل
outgrwth
فرع، نتیجه، حاصل، برآمدگى، گوشت زیادى
outgrowth
فرز، نتیجه، حاصل، برآمدگى، گوشت زیادى
resultant
منتجه، برآیند، بردار، حاصل، منتج شونده
perquisite
(حقوق) چیز اکتسابى، عایدى اکتسابى، حاصل، زحمت و هنر شخصى، عایدى اضافه برحقوق