حاشیه
#۷۳٬۶۴۲
marge
حاشیه، کنار، لبه، حاشیه دار کردن
fringe
حاشیه، سجاف، کناره، حاشیه دار کردن، ریشه گذاشتن به، چتر زلف، چین، لبه
margin
حاشیه، تفاوت، کنار، لبه، اندک، حاشیه دار کردن، حد، بودجه احتیاطى، مابه التفاوت
margent
حاشیه، کناره، لبه، حاشیه کتاب، تفسیر
brim
لبه، کنار، حاشیه، پر کردن
purl
مشروب مالت، آبجو داراى ادویه معطر، گلابتون، زرى، کوک برجسته و قلابى، حاشیه، حلقه دود یا بخار، صداى شرشر، زمزمه آب، مثل فرفره چرخیدن، واژگون شدن، زردوزى کردن، با شرشر جارى شدن، حلقه حلقه شدن
rand
مرز، کنار، حاشیه، لبه، برآمدگى لبه طبقات سنگ، نوار، تسمه ى آهنى، تکه دراز گوشت، به صورت نوار یا تسمه درآوردن
braid
قیطان، گلابتون، مغزى، نوار، حاشیه، حرکت سریع، جنبش، جهش، ناگهان حرکت کردن، جهش ناگهانى کردن، بافتن (مثل تورى و غیره)، به هم تابیدن و بافتن، موى سر را با قیطان یا روبان بستن
brink
لب، کنار، حاشیه
gloss
نرمى، صافى، براقى، جلا، جلوه ظاهر، برق انداختن، صیقل دادن، شرح، تفصیل، توضیح، تفسیر، تاویل، سفرنگ، حاشیه، فهرست معانى، تاویل کردن، حاشیه نوشتن بر
verge
کنار، لبه، مشرف، نزدیکى، حدود، حاشیه، نزدیک شدن، مشرف بودن بر
border
سرحد، حاشیه، لبه، کناره، مرز، خط مرزى، لبه گذاشتن (به)، سجاف کردن، حاشیه گذاشتن، مجاور بودن
listel
(معنى مجازى) کناره، حاشیه، باریکه، راه راه
selvage
(selvedge =) ـ گرد بافت، (مجازى) لبه، حاشیه، مرز
outskirt
دور از مرکز، حاشیه، مرز، حوالى، حومه
selvedge
(selvage =) ـ گرد بافت، (مجازى) لبه، حاشیه، مرز
fixing
کار گذاشتن، درست کردن، پابرجا کردن، نصب کردن، محکم کردن، استوار کردن، سفت کردن، جادادن، چشم دوختن به، تعیین کردن، قرار دادن، اب کسى رسیدن، تنبیه کردن، ثابت شدن، ثابت ماندن، مستقر شدن، گیر، حیص و بیص، تنگنا، مواد مخدره، افیون