چین
#۷۳٬۴۸۲
crimp
چین، طره، جعد موى، مانع، چروکیدن، چین چین و موجدار کردن، پیچش و انقباض عضله درخواب، اغوا کردن، گول
pleat
چین، چین و شکن، تاه زده، چین چین کردن
frill
چین، حاشیه چین دار، زواید، تزیینات، پیرایه، چیز بیخود یا غیر ضرورى، افراط، لذت، تجمل، لرزیدن (از سرما)، حاشیه دوختن بر، ریشه دار کردن
crease
چین، شکن، خط اطوى شلوار، چین دار کردن، چین دار شدن
furbelow
چین، حاشیه چین دار، چین دادن، چین دوختن روى
fold
تا، تا کردن، چین، آغل گوسفند، دسته یا گله گوسفند، حصار، چندان، چند لا، بشکست خود اعتراف کردن، به کسب یا شغل پایان دادن، در آغل کردن، جا کردن، تاه کردن، تاه زدن، پیچیدن، تاه خوردن، به هم آمیختن
fringe
حاشیه، سجاف، کناره، حاشیه دار کردن، ریشه گذاشتن به، چتر زلف، چین، لبه
offset
جبران کردن، افست، چاپ افست، جابجاسازى، مبدا، نقطه شروع مسابقه، چین، خمیدگى، انحراف، وزنه متعادل، رقم متعادل کننده، متعادل کردن، خنثى کردن، چاپ افست کردن واژه هاى شامل
flounce
حرکت تند و ناگهانى (بدن)، جست و خیز، چین دار کردن حاشیه لباس، پرت کردن، تقلا کردن، جولان پوشاک
flexure
خمیدگى، خم، انحناء، چین
fluting
آرایش راه راه، آرایش شیارى، چین
chitlins
(chitlings & chitterligns =) ـ روده کوچک خوک، (کالباس سازى و غیره)، چین، حاشیه چین دار
chitlings
(chitterlings & chitlins =) ـ روده کوچک خوک، (کالباس سازى و غیره)، چین، حاشیه چین دار
crispiness
تردى، چین، پیچ، موج
chitterlings
(chitlings & chitlins =) ـ روده کوچک خوک، (کالباس سازى و غیره)، چین، حاشیه چین دار