فرهنگ آریان‌پور

چیزی گیر کرده - میان -

#۷۳٬۴۶۰

معنی‌های انگلیسی
۱

impacted

به هم چسبیده، با هم جوش خورده (مثل انتهاى استخوان هاى شکسته)، با هم جمع شده، کار گذاشته شده، میان چیزى گیر کرده، تحت فشار