فرهنگ آریان‌پور

چیزی که در میان چیزهای دیگر گذارند

#۷۳٬۴۳۵

معنی‌های انگلیسی
۱

interposition

پا میان گذارى، مداخله، چیزى که در میان چیزهاى دیگر گذارند، وساطت، دخالت، میانه گیرى