فرهنگ آریان‌پور

چیز درون‌ گذاشته شده

#۷۳٬۰۴۱

معنی‌های انگلیسی
۱

inset

(past: inset ; past participle: inset) ـ معین کردن، معرفى کردن، افزودن، اضافه کردن گذاشتن ریزش، جریان، دهانه، وصله، الحاق