چیره شدن
#۷۲٬۸۷۳
dominate
چیره شدن، حکمفرما بودن، تسلط داشتن، تفوق یافتن
overcome
(past: overcame ; past participle: overcome) ـ چیره شدن، پیروز شدن بر، مغلوب ساختن، غلبه یافتن
win
(past: won ; past participle: won) ـ بردن، پیروز شدن، فاتح شدن، غلبه یافتن بر، به دست آوردن، تحصیل کردن، فتح، پیروزى، برد
best
(صفت عالى good)، بهترین، نیکوترین، خوبترین، شایسته ترین، پیشترین، بزرگترین، عظیم ترین، برترى جستن، سبقت گرفتن، به بهترین وجه، به نیکوترین روش، بهترین کار (صفت عالى well) ـ
cope
برآمدن، حریف شدن، از عهده برآمدن
have
(past: had ; past participle: had) ـ داشتن، دارا بودن، مالک بودن، ناگزیر بودن، مجبور بودن، وادار کردن، باعث انجام کارى شدن، عقیده داشتن، دانستن، خوردن، صرف کردن، گذاشتن، کردن، رسیدن به، جلب کردن، به دست آوردن، دارنده، مالک
subdue
مطیع کردن، مقهور ساختن، رام کردن
conquer
پیروزى یافتن بر، فتح کردن، تسخیر کردن
overtop
برتى جستن بر، فائق آمدن بر، بلندتر بودن
overtake
(past: overtook ; past participle: overtaken) ـ رسیدن به، سبقت گرفتن بر، رد شدن از
surmount
بالا قرار گرفتن، غالب آمدن بر، برطرف کردن، از میان برداشتن، فائق آمدن
overpower
استیلا یافتن بر، فتح و غلبه کردن
overmaster
برترى یافتن بر، مهارت کامل پیدا کردن در