چیره دست
#۷۲٬۸۶۸
adroit
زرنگ، زبر دست، زیرک، ماهر، چابک، چالاک، تردست، چیره دست
master
ارباب، کارفرما، صاحب، ماهر شدن، دانشور، چیره دست، استاد، رئیس، مدیر، مرشد، پیر، خوب یاد گرفتن، استاد شدن، تسلط یافتن بر، رام کردن
dextrous
ماهر، چالاک، زبردست، چیره دست
dexterous
ماهر، چالاک، زبردست، چیره دست
able
توانا بودن، شایستگى داشتن، لایق بودن، مناسب بودن، آماده بودن، آرایش دادن، لباس پوشاندن، قوى کردن توانا، لایق، آماده، با استعداد، صلاحیت دار، قابل، مطیع، مناسب، (حقوق) داراى صلاحیت قانونى، پسوندى براى ساختن صفت است به معنى " داراى قدرت "، شایسته
deft
ماهر، زبردست، کاردان، چالاک، استادانه
shark
(جانور شناسى) سگ دریایى، کوسه ماهى، متقلب، گوش برى، گوش برى کردن
adept
زبر دست، ماهر، استاد، مرد زبردست
handy
با دست انجام شده، دستى، دم دست، آماده، موجود، قابل استفاده، سودمند، چابک، چالاک، ماهر، استاد در کار خود، روان، بسهولت قابل استفاده، سهل الاستعمال
versed
شعر، نظم، به نظم آوردن، شعر گفتن verse
wizard
جادو گر، جادو، طلسم گر، نابغه
hotshot
بار کشى سریع، آدم ماهر در بازى
dominant
چیره، مسلط، حکمفرما، نافذ، غالب، برجسته، نمایان، عمده، مشرف، متعادل، مقتدر، مافوق، برتر
masterful
با استادى
accomplished
انجام دادن، به انجام رساندن، وفا کردن (به)، صورت گرفتن
ambidextrous
ذوالیمینین