فرهنگ آریان‌پور

چیره بودن

#۷۲٬۸۶۷

معنی‌های انگلیسی
۱

have

(past: had ; past participle: had) ـ داشتن، دارا بودن، مالک بودن، ناگزیر بودن، مجبور بودن، وادار کردن، باعث انجام کارى شدن، عقیده داشتن، دانستن، خوردن، صرف کردن، گذاشتن، کردن، رسیدن به، جلب کردن، به دست آوردن، دارنده، مالک

۲

reign

سلطنت، حکمرانى، حکومت، حکمفرمایى، سلطنت یا حکمرانى کردن، حکمفرما بودن

۳

predominate

(نجوم) داراى نفوذ نجومى، قاطع بودن، نفوذ قاطع داشتن، مسلط بودن، چربیدن