چوبدستی
#۷۲٬۶۵۷
billy
نوعى کترى فلزى، چماق یا گرز راهزنان، چوبدستى، باطوم یاچوب قانون پاسبان، یار، همدم، رفیق، برادر، مخفف نام william
rattan
درخت خون سیاوشان، خیزران، باعصاى خیزران تنبیه کردن، چوبدستى
walking stick
عصا، چوبدستى، (جانور شناسى) حشره راست بال امریکایى
cane
نى، نیشکر، چوب دستى، عصا، با عصا زدن، با چوب زدن
club
چماق، گرز، (در ورق) خال گشنیز، خاج، باشگاه، انجمن، کانون، مجمع چماق زدن، تشکیل باشگاه یا انجمن دادن
wand
عصا، گرز، چوب میزانه، چوب گمانه، ترکه
stave
(past: staved, stove ; past participle: staved, stove) ـ میله نردبان، چماق، دنده بشکه، چوب، شیارهاى نازک چوب، لوله آب، شبیه لوله، ایجاد سوراخ کردن، شکستن، ریزش کردن، به شکل چوب دستى یا چماق و غیره درآوردن، با چماق زدن، کوبیدن، (موسیقى) روى خط حامل نوشتن، حامل، بند شعر
stick
(past: stuck ; past participle: stuck) ـ چسبیدن، فرورفتن، گیر کردن، گیر افتادن، سوراخ کردن، نصب کردن، الصاق کردن، چوب، عصا، چماق، وضع، چسبندگى، چسبناک، الصاق، تاخیر، پیچ درکار، تحمل کردن، چسباندن، تردید کردن، وقفه
crutch
چوب زیر بغل، عصاى زیر بغل، محل انشعاب بدن انسان (چون زیر بغل و میان دوران)، دوشاخه، هر عضو یا چیزى که کمک و نگهدار چیزى باشد، دوقاچ جلو و عقب زین، با چوب زیربغل راه رفتن، دوشاخه زیر چیزى گذاشتن
cudgel
چماق، چوب زدن، چماق زدن shillalah shillelagh