فرهنگ آریان‌پور

چوب زدن

#۷۲٬۵۴۷

معنی‌های انگلیسی
۱

beat

(past: beat ; past participle: beaten) ـ تپیدن، زدن، کتک زدن، چوب زدن، شلاق زدن، کوبیدن ضرب، ضربان، ضربان نبض و قلب، زمان عبور کلمه، تپش، ضربت موسیقى، غلبه، پیشرفت، زنش

۲

drub

زدن، کتک زدن، چوب زدن، شکست دادن

۳

cudgel

چماق، چوب زدن، چماق زدن

۴

switch

گزینه، راه گزین، راه گزیدن، ترکه، چوب زدن، سویچ برق، سویچ زدن، جریان را عوض کردن، تعویض

۵

bastinado

فلک، چوب و فلک، چوب زدن

۶

fustigate

کتک زدن، چوب زدن، کوبیدن، انتقاد کردن

۷

lick

لیس، لیسه، لیسیدن، زبان زدن، زبانه کشیدن، فرا گرفتن، تازیانه زدن، مغلوب کردن

۸

trim

درست کردن، آراستن، زینت دادن، پیراستن، تراشیدن، چیدن، پیراسته، مرتب، پاکیزه، تر و تمیز، وضع، حالت، تودوزى و تزیینات داخلى اتومبیل

۹

flog

شلاق زدن، تازیانه زدن، تنبیه کردن، انتقاد سخت کردن

۱۰

baste

چرب کردن (گوشت کباب)، نم زدن، (در گویش) شلاق زدن، زخم زبان زدن، کوک موقتى (بلباس)

۱۱

thrash

کوبیدن، از پوست درآوردن، کتک زدن، کوزل کوبى

۱۲

trounce

شکست دادن، سخت زدن، بسختى تنبیه کردن، سرزنش کردن