چوب زدن
#۷۲٬۵۴۷
beat
(past: beat ; past participle: beaten) ـ تپیدن، زدن، کتک زدن، چوب زدن، شلاق زدن، کوبیدن ضرب، ضربان، ضربان نبض و قلب، زمان عبور کلمه، تپش، ضربت موسیقى، غلبه، پیشرفت، زنش
drub
زدن، کتک زدن، چوب زدن، شکست دادن
cudgel
چماق، چوب زدن، چماق زدن
switch
گزینه، راه گزین، راه گزیدن، ترکه، چوب زدن، سویچ برق، سویچ زدن، جریان را عوض کردن، تعویض
bastinado
فلک، چوب و فلک، چوب زدن
fustigate
کتک زدن، چوب زدن، کوبیدن، انتقاد کردن
lick
لیس، لیسه، لیسیدن، زبان زدن، زبانه کشیدن، فرا گرفتن، تازیانه زدن، مغلوب کردن
trim
درست کردن، آراستن، زینت دادن، پیراستن، تراشیدن، چیدن، پیراسته، مرتب، پاکیزه، تر و تمیز، وضع، حالت، تودوزى و تزیینات داخلى اتومبیل
flog
شلاق زدن، تازیانه زدن، تنبیه کردن، انتقاد سخت کردن
baste
چرب کردن (گوشت کباب)، نم زدن، (در گویش) شلاق زدن، زخم زبان زدن، کوک موقتى (بلباس)
thrash
کوبیدن، از پوست درآوردن، کتک زدن، کوزل کوبى
trounce
شکست دادن، سخت زدن، بسختى تنبیه کردن، سرزنش کردن