چوب
#۷۲٬۴۳۴
bat
چوب، چماق، عصا، چوکان زدن، خشت، گل آماده براى کوزه گرى، لعاب مخصوص ظروف سفالى، چشمک زدن، مژگان را تکان دادن، بال بال زدن، چوگان، چوگاندار، نیمه یا پاره آجر، (زبان عامیانه) ضربت، چوگان زدن، (جانور شناسى) خفاش
wood
چوب، هیزم، بیشه، جنگل، چوبى، درختکارى کردن، الوار انباشتن
timber
چوب، تیر، الوار، کنده، درخت الوارى، صداى خشک، ناهنجار، طنین دار شبیه صداى زنگ، با الوار و تیر پوشاندن
rod
میله، عصا، چوب، ترکه، میل، قدرت، برق گیر، میله دار کردن
shaft
میله، محور، استوانه، بدنه، چوبه، قلم، سابقه، دسته، چوب، تیر، پرتو، چاه، دودکش، بادکش، نیزه، خدنگ، گلوله، ستون، تیر انداختن، پرتو افکندن
spunk
دلیرى، دل، جرات، چوب، آتشزنه، آتش گرفتن
stave
(past: staved, stove ; past participle: staved, stove) ـ میله نردبان، چماق، دنده بشکه، چوب، شیارهاى نازک چوب، لوله آب، شبیه لوله، ایجاد سوراخ کردن، شکستن، ریزش کردن، به شکل چوب دستى یا چماق و غیره درآوردن، با چماق زدن، کوبیدن، (موسیقى) روى خط حامل نوشتن، حامل، بند شعر
stick
(past: stuck ; past participle: stuck) ـ چسبیدن، فرورفتن، گیر کردن، گیر افتادن، سوراخ کردن، نصب کردن، الصاق کردن، چوب، عصا، چماق، وضع، چسبندگى، چسبناک، الصاق، تاخیر، پیچ درکار، تحمل کردن، چسباندن، تردید کردن، وقفه
stake
ستون چوبى یا سنگى تزیینى، میخ چوبى، گرو، شرط، شرط بندى مسابقه با پول روى میز در قمار، به چوب یا به میخ بستن، قائم کردن، محکم کردن، شرط بندى کردن، شهرت خود را به خطر انداختن، پول در قمار گذاشتن
switch
گزینه، راه گزین، راه گزیدن، ترکه، چوب زدن، سویچ برق، سویچ زدن، جریان را عوض کردن، تعویض switch xylem
Pole
دسته بلند چیزى، تیر چراغ برق، قطب دار کردن، تیردار کردن، با تیر یا دیرک محکم کردن، (با حرف بزرگ) لهستانى، قطب
spigot
توپى، لب لوله که در لوله دیگرى جا مى افتد، شیر آب، سوراخ گیر