فرهنگ آریان‌پور

چهره

#۷۲٬۳۹۶

معنی‌های انگلیسی
۱

face

صورت، نما، روى، مواجه شدن، رخ، رخسار، رو، چهره، طرف، سمت، وجه، ظاهر، منظر، رو به رو ایستادن، رویاروى شدن، پوشاندن سطح، تراشیدن، صاف کردن، روکش کردن

۲

puss

چرک، گربه، پیشى، دخترک، زن جوان، لب، دهان، چهره

۳

visage

رخسار، رخ، چهره، رو، صورت، لقا، سیما، منظر، نما

۴

feature

خصیصه، سیما، چهره، طرح صورت، ریخت، ترکیب، خصوصیات، نمایان کردن، به طور برجسته نشان دادن

۵

complexion

رنگ زدن، رنگ چهره، رنگ، بشره، چرده

۶

physiognomy

سیما شناسى، قیافه شناسى، سیما، چهره، صورت

۷

look

نگاه، نظر، نگاه کردن، نگریستن، دیدن، چشم را به کار بردن، قیافه، ظاهر، به نظر آمدن مراقب بودن، وانمود کردن، ظاهر شدن، جستجو کردن

۸

snoot

بینى، قیافه، شکلک درآوردن، قیافه گرفتن

۹

aspect

نمود، سیما، منظر، صورت، ظاهر، وضع، جنبه

۱۰

countenance

سیما، قیافه، رخ، تشویق کردن، پشتیبانى کردن faced _ features

۱۱

personality

شخصیت، هویت، وجود، اخلاق و خصوصیات شخص، صفت شخص