فرهنگ آریان‌پور

چهار گوش

#۷۲٬۲۳۹

معنی‌های انگلیسی
۱

quad

(quadrangle =) ـ (در سیم تلگراف) سیم چهارلاى به هم پیچیده عایق، (در مطبعه) قطعه سربى، چهار قلو (ز.ع، انگلیس) زندانى کردن، در زندان افکندن، چهار گانه، چهار گوش

۲

quadrant

ربع، یک چهارم، ربع دایره، ربع کره، چهار گوش

۳

quadrate

چهار یک، چهار گوش، عدد مربع، مجذور

۴

quadrille

رقص گروهى، نوعى بازى ورق چهار نفرى، شطرنجى، چهار گوش، رقص چهار نفرى کردن

۵

quadrangle

(quad =) ـ چهار گوشه، چهار گوش، چهار دیوارى، مربع، (در سیم تلگراف) سیم چهار لاى به هم پیچیده عایق، (در مطبعه) قطعه سربى

۶

quadrangular

مربع، چهار گوشه

۷

quadrilateral

مربوط به چهار گوش، چهار گوش، چهار ضلعى

۸

square

چارگوش، مربع، توان دوم، مجذور، جذر، میدان، منصف، منظم، حسابى، عادلانه، برابر، راست حسینى، چهارگوش کردن، مربع کردن، بتوان دوم بردن، مجذور کردن، وفق دادن، جور درآوردن، واریز کردن، چهارگوش، گوشه دار

۹

foursquare

چهار ضلعى، مربع، لوزى، چهارگوش، محکم