فرهنگ آریان‌پور

چندین

#۷۱٬۹۷۶

معنی‌های انگلیسی
۱

multiple

چندین، متعدد، مضاعف، چندلا، گوناگون، مضرب، چند فاز، مضروب، چندگانه، چند برابر

۲

lot

بسى، بسیار، چندین، قواره، تکه، سهم، بخش، بهره، قسمت، سرنوشت، پارچه، قطعه، توده انبوه، قرعه، محوطه، قطعه زمین، جنس عرضه شده براى فروش، کالا، تقسیم بندى کردن، جور کردن، بخش کردن، سهم بندى کردن

۳

ten

ده، شماره 10، (در جمع) چندین، خیلى

۴

many

بسیار، زیاد، خیلى، چندین، بسا، گروه، بسیارى

۵

several

چند، چندین، برخى از، جدا، مختلف، متعدد

۶

various

گوناگون، مختلف، چندتا، چندین، جورواجو

۷

multifold

چند تا، چندین، چند برابر، چندگانه

۸

divers

آب باز، غواص diver multi

۹

scores

نشان، حساب، چوب خط، نمره، مارک، نمره امتحان، با چوب خط حساب کردن، علامت گذاردن، حساب کردن، به حساب آوردن، تحقیر کردن، ثبت کردن، (در مسابقه) پوان آوردن، امتیاز، امتیاز گرفتن، حساب امتیازات score

۱۰

sundry

گوناگون، متفرقه، مخلفات

۱۱

variety

واریته، نمایشى که مرکب از چند قطعه متنوع باشد، تنوع، گوناگونى، نوع، متنوع، جورواجور

۱۲

different

متمایز، متفاوت