چندین
#۷۱٬۹۷۶
multiple
چندین، متعدد، مضاعف، چندلا، گوناگون، مضرب، چند فاز، مضروب، چندگانه، چند برابر
lot
بسى، بسیار، چندین، قواره، تکه، سهم، بخش، بهره، قسمت، سرنوشت، پارچه، قطعه، توده انبوه، قرعه، محوطه، قطعه زمین، جنس عرضه شده براى فروش، کالا، تقسیم بندى کردن، جور کردن، بخش کردن، سهم بندى کردن
ten
ده، شماره 10، (در جمع) چندین، خیلى
many
بسیار، زیاد، خیلى، چندین، بسا، گروه، بسیارى
several
چند، چندین، برخى از، جدا، مختلف، متعدد
various
گوناگون، مختلف، چندتا، چندین، جورواجو
multifold
چند تا، چندین، چند برابر، چندگانه
divers
آب باز، غواص diver multi
scores
نشان، حساب، چوب خط، نمره، مارک، نمره امتحان، با چوب خط حساب کردن، علامت گذاردن، حساب کردن، به حساب آوردن، تحقیر کردن، ثبت کردن، (در مسابقه) پوان آوردن، امتیاز، امتیاز گرفتن، حساب امتیازات score
sundry
گوناگون، متفرقه، مخلفات
variety
واریته، نمایشى که مرکب از چند قطعه متنوع باشد، تنوع، گوناگونى، نوع، متنوع، جورواجور
different
متمایز، متفاوت