فرهنگ آریانپور
چنبه
#۷۱٬۶۳۴
bat
چوب، چماق، عصا، چوکان زدن، خشت، گل آماده براى کوزه گرى، لعاب مخصوص ظروف سفالى، چشمک زدن، مژگان را تکان دادن، بال بال زدن، چوگان، چوگاندار، نیمه یا پاره آجر، (زبان عامیانه) ضربت، چوگان زدن، (جانور شناسى) خفاش
club
چماق، گرز، (در ورق) خال گشنیز، خاج، باشگاه، انجمن، کانون، مجمع چماق زدن، تشکیل باشگاه یا انجمن دادن
plump
گوشتالو، فربه، چاق و چله، فربه ساختن، گوشتالو کردن، چاق شدن، صداى تلپ تلپ، محکم افتادن یا افکندن
stick
(past: stuck ; past participle: stuck) ـ چسبیدن، فرورفتن، گیر کردن، گیر افتادن، سوراخ کردن، نصب کردن، الصاق کردن، چوب، عصا، چماق، وضع، چسبندگى، چسبناک، الصاق، تاخیر، پیچ درکار، تحمل کردن، چسباندن، تردید کردن، وقفه
cudgel
چماق، چوب زدن، چماق زدن
robust
قوى هیکل، تنومند، ستبر، هیکل دار