چموش
#۷۱٬۵۹۰
rowdyish
چموش، بدخلق
skittish
چموش، رم کننده، لاسى، اهل حال، تغییر پذیر، ترسو
cantankerous
چموش، بدخلق، بداخم
nappy
(در فرش) کلفت و پرزدار، خواب دار، قدرى مست، لول، چموش، آبجوى قوى
shier
(shiest =) ـ چموش، کمروتر، کمروترین
mulish
قاطر مانند، چموش، خیره سر، لجوج، کله شق، ترشرو
outlaw
یاغى، متمرد، قانون شکن، چموش، یاغى شمردن، غیرقانونى اعلام کردن، ممنوع ساختن
shiest
(shier =) ـ چموش، کمروتر، کمروترین
restive
کله شق، رام نشو، بى قرار، سرکش، چموش
mean
(past: meant ; past participle: meant) ـ میانه، متوسط، وسطى، واقع دروسط، حد وسط، میانه روى، اعتدال، منابع درآمد، عایدى، پست فطرت، بدجنس، آب زیرکاه، قصد داشتن، مقصود داشتن، هدف داشتن، معنى و مفهوم خاصى داشتن، معنى دادن، میانگین
balky
طفره رو، امتناعى
jumpy
جهنده، عصبانى، غلغلکى، بى قرار، حساس، بى قرار کننده، هیجان آور
coltish
مثل کره، جست و خیز کننده
fractious
بدخو، کج خلق، ننر، متمرد، زود رنج
refractory
سرکش، گردنکش، سرسخت، جسم نسوز، مقاوم
intractable
خود سر، سرپیچ، متمرد، خود سرانه، لجوج، خیره سر، ستیزه جو، لجوجانه، رام نشدنى