چماق
#۷۱٬۴۹۶
club
چماق، گرز، (در ورق) خال گشنیز، خاج، باشگاه، انجمن، کانون، مجمع چماق زدن، تشکیل باشگاه یا انجمن دادن
cudgel
چماق، چوب زدن، چماق زدن
bludgeon
چماق، چوبدستى سرکلفت، با چماق زدن، مجبور کردن، کتک زدن
quarterstaff
چماق، گرز، واحد یموت
bat
چوب، چماق، عصا، چوکان زدن، خشت، گل آماده براى کوزه گرى، لعاب مخصوص ظروف سفالى، چشمک زدن، مژگان را تکان دادن، بال بال زدن، چوگان، چوگاندار، نیمه یا پاره آجر، (زبان عامیانه) ضربت، چوگان زدن، (جانور شناسى) خفاش
mace
پوست جوز، گل جوز، راف، گرز (gorz)، کوپال، چماق زدن، گول زدنى، فریب، چماق
maul
چکش چوبى، تخماق، چماق، گرز، توپوز، ضربت سنگین، با چکش زدن یا کوبیدن، خرد کردن، له کردن، صدمه زدن
Mace
پوست جوز، گل جوز، راف، گرز (gorz)، کوپال، چماق زدن، گول زدنى، فریب، چماق shillalah shillelagh
stave
(past: staved, stove ; past participle: staved, stove) ـ میله نردبان، چماق، دنده بشکه، چوب، شیارهاى نازک چوب، لوله آب، شبیه لوله، ایجاد سوراخ کردن، شکستن، ریزش کردن، به شکل چوب دستى یا چماق و غیره درآوردن، با چماق زدن، کوبیدن، (موسیقى) روى خط حامل نوشتن، حامل، بند شعر
stick
(past: stuck ; past participle: stuck) ـ چسبیدن، فرورفتن، گیر کردن، گیر افتادن، سوراخ کردن، نصب کردن، الصاق کردن، چوب، عصا، چماق، وضع، چسبندگى، چسبناک، الصاق، تاخیر، پیچ درکار، تحمل کردن، چسباندن، تردید کردن، وقفه
billy
نوعى کترى فلزى، چماق یا گرز راهزنان، چوبدستى، باطوم یاچوب قانون پاسبان، یار، همدم، رفیق، برادر، مخفف نام william
truncheon
چوب پاسبان، چوب قانون، باتون، عصا، چماق، با چماق یا باتون زدن
cosh
(اسکاتلند) شنگول، گرم و نرم و راحت، دوستانه
staff
کارمند، کارگر، چوب بلند، تیر، چوب پرچم، ستاد ارتش، پرسنل، افسران و صاحب منصبان، اعضاء، هیئت، با کارمند مجهز کردن و شدن واژه هاى شامل