فرهنگ آریان‌پور

چماق

#۷۱٬۴۹۶

معنی‌های انگلیسی
۱

club

چماق، گرز، (در ورق) خال گشنیز، خاج، باشگاه، انجمن، کانون، مجمع چماق زدن، تشکیل باشگاه یا انجمن دادن

۲

cudgel

چماق، چوب زدن، چماق زدن

۳

bludgeon

چماق، چوبدستى سرکلفت، با چماق زدن، مجبور کردن، کتک زدن

۴

quarterstaff

چماق، گرز، واحد یموت

۵

bat

چوب، چماق، عصا، چوکان زدن، خشت، گل آماده براى کوزه گرى، لعاب مخصوص ظروف سفالى، چشمک زدن، مژگان را تکان دادن، بال بال زدن، چوگان، چوگاندار، نیمه یا پاره آجر، (زبان عامیانه) ضربت، چوگان زدن، (جانور شناسى) خفاش

۶

mace

پوست جوز، گل جوز، راف، گرز (gorz)، کوپال، چماق زدن، گول زدنى، فریب، چماق

۷

maul

چکش چوبى، تخماق، چماق، گرز، توپوز، ضربت سنگین، با چکش زدن یا کوبیدن، خرد کردن، له کردن، صدمه زدن

۸

Mace

پوست جوز، گل جوز، راف، گرز (gorz)، کوپال، چماق زدن، گول زدنى، فریب، چماق shillalah shillelagh

۹

stave

(past: staved, stove ; past participle: staved, stove) ـ میله نردبان، چماق، دنده بشکه، چوب، شیارهاى نازک چوب، لوله آب، شبیه لوله، ایجاد سوراخ کردن، شکستن، ریزش کردن، به شکل چوب دستى یا چماق و غیره درآوردن، با چماق زدن، کوبیدن، (موسیقى) روى خط حامل نوشتن، حامل، بند شعر

۱۰

stick

(past: stuck ; past participle: stuck) ـ چسبیدن، فرورفتن، گیر کردن، گیر افتادن، سوراخ کردن، نصب کردن، الصاق کردن، چوب، عصا، چماق، وضع، چسبندگى، چسبناک، الصاق، تاخیر، پیچ درکار، تحمل کردن، چسباندن، تردید کردن، وقفه

۱۱

billy

نوعى کترى فلزى، چماق یا گرز راهزنان، چوبدستى، باطوم یاچوب قانون پاسبان، یار، همدم، رفیق، برادر، مخفف نام william

۱۲

truncheon

چوب پاسبان، چوب قانون، باتون، عصا، چماق، با چماق یا باتون زدن

۱۳

cosh

(اسکاتلند) شنگول، گرم و نرم و راحت، دوستانه

۱۴

staff

کارمند، کارگر، چوب بلند، تیر، چوب پرچم، ستاد ارتش، پرسنل، افسران و صاحب منصبان، اعضاء، هیئت، با کارمند مجهز کردن و شدن واژه هاى شامل