چگونگی
#۷۱٬۴۰۳
modality
چگونگى، کیفیت، عرضیت، شرط، قید
circumstance
چگونگى، شرح، تفصیل، رویداد، امر، پیشامد، (در جمع) شرایط محیط، اهمیت
how
چگونه، از چه طریق، چطور، به چه سبب، چگونگى، راه، روش، متد، کیفیت، چنانکه
lie
(past: lay ; past participle: lain) ـ دروغ گفتن، سخن نادرست گفتن، دروغ، کذب دراز کشیدن، خوابیدن، افتادن، ماندن، واقع شدن، قرار گرفتن، موقتا ماندن، وضع، موقعیت، چگونگى
state
حالت، کشور، ایالت، توضیح دادن، جزء به جزء شرح دادن، اظهار داشتن، اظهار کردن، تعیین کردن، حال، چگونگى، کیفیت، دولت، استان، ملت، جمهورى، کشورى، دولتى state ـ (47)
manner
راه، روش، طریقه، چگونگى، طرز، رسوم، عادات، رفتار، ادب، تربیت، نوع، قسم
posture
وضع، حالت، پز، چگونگى، طرز ایستادن یا قرار گرفتن، قرار دادن
quality
کیفیت، چونى، وجود، خصوصیت، طبیعت، نوع، ظرفیت، تعریف، صفت، نهاد، چگونگى
condition
شرط، وضعیت، شایسته کردن، حالت، چگونگى، مقید کردن، شرط نمودن
tone
صدا، آهنگ، درجه صدا، دانگ، لحن، آهنگ داشتن، باهنگ در آوردن، سفت کردن، نوا
estate
ملک، املاک، دارایى، دسته، طبقه، حالت، وضعیت
status
وضعیت، شان، شأن، وضع، حالت، حال، پایه، مقام
fashion
روش، سبک، طرز، اسلوب، مد، ساختن، درست کردن، به شکل در آوردن fashion or _