فرهنگ آریان‌پور

چکی

#۷۱٬۳۶۹

معنی‌های انگلیسی
۱

spot

خال، نقطه، لک، موضع، بجا آوردن، مکان، محل، لکه، زمان مختصر، لحظه، لکه دار کردن یاشدن، با خال تزیین کردن، در نظر گرفتن، کشف کردن، آماده پرداخت، فورى

۲

rough

زبر، خشن، درشت، زمخت، ناهموار، ناهنجار، دست مالى کردن، به هم زدن، زمخت کردن

۳

wholesale

عمده فروشى، به طور یکجا، عمده فروشى کردن

۴

indiscriminate

ناشى از عدم تبعیض، خالى از تبعیض، یکسره