چکه
#۷۱٬۳۵۷
gutta
چکه، قطره، (معمارى) تزیینات مخروطى شکل سر دیوار ساختمان هاى قدیم
drip
چکیدن، چکه کردن، چکانیدن، چکه
drop
افت، سقوط، ژیگ، قطره، چکه، نقل، آب نبات، از قلم انداختن، افتادن، چکیدن، رها کردن، انداختن، قطع مراوده
leak
رخنه، سوراخ، تراوش، نشت، چکه، تراوش کردن، نفوذ کردن، فاش کردن یا شدن، فاش شدن
seep
تراوش طبیعى، رسوخ، چکه، تراوش کردن، از میان سوراخ هاى ریز نفوذ کردن، چکه کردن
minim
وابسته به حداقل، یک ششم دراکم، چکه، قطره، جانور بسیار ریز، آدم کوتوله، نقطه، حداقل، چیز کم اهمیت و خرد، کوچکترین ذره، هر چیز کوچک، خرد، ذره، کمترین
leakage
تراوش، نشت، چکه، کمبود، کسر، کسرى، فاش شدگى (اسرار)، مقدارى که معمولاً براى کسرى در اثر نشتى درنظر مى گیرند
seepage
رسوخ، چکه، نفوذ، مقدار رسوخ شده
trickle
چکیدن، چکانیدن، چکه
sprinkle
ترشح، ریزش نم نم، پوش باران، چکه، پاشیدن، ترشح کردن، پاشیده شدن، گلنم زدن، آب پاشى کردن
blob
قطره (چسبناک)، لکه، گلوله، حباب، مالیدن، لک انداختن
glob
ذره کوچک، قطره کوچک، گلبول، کره کوچک، قطره، لکه
dribble
چکانیدن، خرده خرده پیش بردن (توپ فوتبال را)، چکشیدن، پابپا کردن (توپ فوتبال)
droplet
قطره کوچک
spatter
پاشیدن، آلودن، ترشح، ترشح کردن، مقدار کم