چفت
#۷۱٬۱۸۴
hasp
چفت، کلاف، قرقره، ماکو، ماسوره، چفت کردن، بستن، دور چیزى پیچیدن
fastener
چفت، بست
lid
سرپوش، کلاهک، دریچه، پلک چشم، چفت، کلاهک گذاشتن، دریچه گذاشتن، چفت زدن به
snap
بشکن، گسیختن، قاپیدن، گاز ناگهانى سگ، قزن قفلى، گیره فنرى، لقمه، یک گاز، مهر زنى، قالب زنى، چفت، قفل کیف و غیره، عجله، شتابزدگى، ناگهانى، بى مقدمه، گاز گرفتن، چسبیدن به، قاپ زدن، سخن نیش دار گفتن، عوعو کردن
latch
قفل کردن، چفت کردن، محکم نگاه داشتن، به وسیله کلون محکم کردن، چفت، ضامن
snick
جزء چیزى را بریدن، ضربت سریع زدن، گره زدن، چفت کردن، چفت، کشیدن، به حرکت آوردن سهم، قسمت
doorknob
دستگیره در، چفت
holdfast
بند، عقربک، چفت، میخ، گیر، گیره، قلاب
clamp
گیره، بند، انبرک، با گیره نگاه داشتن، با قید و منگنه محکم بستن
catch
(past: caught ; past participle: caught) ـ گرفتن، از هوا گرفتن، به دست آوردن، جلب کردن، درک کردن، فهمیدن، دچار شدن به، عمل گرفتن، اخذ، دستگیره، لغت چشمگیر، شعار
clasp
گیره قزن قفلى، جفت چپراست، قلاب، در آغوش گرفتن، بستن
fastening
بستن، محکم کردن، چسباندن، سفت شدن