چشمه
#۷۱٬۱۳۶
well
چشمه، جوهردان، دوات، به بالا فوران کردن، رو آمدن آب و مایع، درسطح آمدن و جارى شدن خوب، تندرست، سالم، راحت، بسیار خوب، به چشم، تماماً، تمام و کمال، بدون اشکال، اوه، خیلى خوب
font
حوض غسل تعمید، ظرف مخصوص نگه دارى آب مقدس، چشمه، ذوب، خانواده حروف
mesh
سوراخ تور پشه بند، سوراخ، چشمه، شبکه، تنیده، بافته به دام انداختن، گیر انداختن، شبکه ساختن، تور ساختن، جور شدن، درهم گیر افتادن (مثل دنده هاى ماشین)، تور مانند یا مشبک کردن
source
منبع، منشاء، چشمه، سرچشمه، مایه مبداء، ماخذ
spring
(past: sprang ; past participle: sprung) ـ بهار، چشمه، سرچشمه، فنر، انبرک، جست و خیز، حالت فنرى، حالت ارتجاعى فنر، پریدن، جهش کردن، جهیدن، قابل ارتجاع بودن، حالت فنرى داشتن، ظاهر شدن
fountain
منبع، فواره، منشاء، مخزن، چشمه، سرچشمه
wellhead
سرچاه نفت، سرچشمه، منبع، چشمه، سر دیوار
springhead
سرچشمه، چشمه، فواره
eye
چشم، دیده، بینایى، دهانه، سوراخ سوزن، دکمه یا گره سیب زمینى، مرکز هر چیزى، کارآگاه، نگاه کردن، دیدن، پائیدن
eyed
چشم، دیده، بینایى، دهانه، سوراخ سوزن، دکمه یا گره سیب زمینى، مرکز هر چیزى، کارآگاه، نگاه کردن، دیدن، پائیدن eye
fount
فواره، منبع، مخزن، یکدست حروف هم شکل وهم اندازه (در چاپخانه) دوزندگی
opening
باز، آزاد، آشکار، مفتوح، گشوده، سرگشاده، دایر، روباز، بى آلایش، مهربان، رک گو، صریح، درمعرض، بى پناه، بى ابر، واریز نشده گشودن، گشادن، باز کردن، باز شدن، افتتاح کردن، آشکار کردن بسط دادن، مفتوح شدن، شکفتن، روشن شدن، خوشحال شدن open
waterspout
لوله یا وسیله اى که از آن آب فوران مى کند، فواره، ناودان، گرداب، گردباد دریایى