چشم انداز
#۷۰٬۹۶۰
outlook
چشم انداز، دور نما، منظره، چشم داشت، نظریه
scenery
چشم انداز، منظره، صحنه سازى
view
نما، منظره، نظریه، دیدن، نظر، عقیده، دید، چشم انداز، قضاوت، از نظر گذراندن
scene
منظره، چشم انداز، مجلس، پرده جزء صحنه نمایش، صحنه، جاى وقوع، مرحله
vista
منظره مشهود از مسافت دور، چشم انداز، دورنما
lookout
مراقب، دیده بان، دیدگاه، چشم انداز، دورنما، دید، مراقبت، عمل پائیدن، نظریه
overlook
مسلط یا مشرف بودن بر، چشم پوشى کردن، چشم انداز
panorama
مناظر مختلفى که پى در پى پشت شهرفرنگ یا دوربین از نظر بگذرد، چشم انداز
prospect
معدن کاوى کردن، دور نما، چشم انداز، انتظار، پیش بینى، جنبه، منظره، امید انجام چیزى، اکتشاف کردن، مساحى
landscape
(باغدارى) خاکبردارى و خیابان بندى کردن، دورنما، منظره، چشم انداز، با منظره تزیین کردن
perspective
منظر، لحاظ، دید، بینایى، منظره، چشم انداز، مناظر و مرایا، جنبه فکرى، سعه نظر، روشن بینى، مال اندیشى، تجسم شیى، خطور فکر، دیدانداز