فرهنگ آریان‌پور

چشم

#۷۰٬۹۲۲

معنی‌های انگلیسی
۱

eye

چشم، دیده، بینایى، دهانه، سوراخ سوزن، دکمه یا گره سیب زمینى، مرکز هر چیزى، کارآگاه، نگاه کردن، دیدن، پائیدن

۲

eyed

چشم، دیده، بینایى، دهانه، سوراخ سوزن، دکمه یا گره سیب زمینى، مرکز هر چیزى، کارآگاه، نگاه کردن، دیدن، پائیدن eye

۳

optic

وابسته به بینایى، چشمى، بصرى، شیشه عینک، چشم

۴

sight

بینایى، دید، نظر، منظره، رویت کردن، بینش، باصره، تماشا، آلت نشانه روى، جلوه، قیافه، جنبه، چشم، قدرت دید، دیدگاه، هدف، دیدن، دید زدن، نشان کردن، بازرسى کردن

۵

eyelet

(م.ل.) چشم کوچک، حلقه، چشم، سوراخ، روزنه، مزغل

۶

shiner

درخشان، تابان، آدم باهوش، آدم زرنگ، واکسى، واکس کفش، چیز درخشنده، ستاره، کلاه ابریشمى، کفش چرمى برقى، پول زر یا نقره، لیره طلا، (زبان عامیانه) پول، سکه، چشم، چشم کبود شده (در اثر ضربت و غیره)، (در جمع) انواع ماهیان کوچک و نقره فام آمریکایى

۷

winker

چشمک زدن، با چشم اشاره کردن، برق زدن، باز و بسته شدن، چشمک، اغماض کردن