فرهنگ آریان‌پور

چسبیدن

#۷۰٬۸۹۵

معنی‌های انگلیسی
۱

cohere

چسبیدن، رابطه خویشى داشتن

۲

glue

چسب، سریش، چسباندن، چسبیدن

۳

hold

(past: held ; past participle: held) ـ دست نگاه داشتن، تامل، نگهداشتن، نگاه داشتن، دردست داشتن، گرفتن، جا گرفتن، تصرف کردن، چسبیدن، نگاهدارى

۴

stick

(past: stuck ; past participle: stuck) ـ چسبیدن، فرورفتن، گیر کردن، گیر افتادن، سوراخ کردن، نصب کردن، الصاق کردن، چوب، عصا، چماق، وضع، چسبندگى، چسبناک، الصاق، تاخیر، پیچ درکار، تحمل کردن، چسباندن، تردید کردن، وقفه

۵

cling

(past: clung ; past participle: clung) ـ صداى جرنگ (مثل صداى افتادن پول خرد) چسبیدن، پیوستن، (مجازى) وفادار بودن

۶

adhere

(adequancy =) ـ چسبیدن، پیوستن، وفادار ماندن، هواخواه بودن، طرفدار بودن، وفا کردن، توافق داشتن، متفق بودن، جور بودن، (گیاه شناسى) به هم چسبیده بودن

۷

cleave

(past: cleaved, clove, cleft ; past participle: cleaved, cloven, cleft) ـ شکافتن، جدا کردن، شکستن، ور آمدن، چسبیدن، پیوستن، تقسیم شدن، شکافتن سلول

۸

inclip

احاطه کردن، چسبیدن، در آغوش گرفتن

۹

inhere

ذاتى بودن، جبلى بودن، ماندگار بودن، چسبیدن

۱۰

handfast

پیمان عروسى، دست نامزدى، پیمان عروسى بستن با، حلقه، چسبیدن، دستبند یا بخوزدن

۱۱

adequateness

(adequancy =) ـ چسبیدن، پیوستن، وفادار ماندن، هواخواه بودن، طرفدار بودن، وفا کردن، توافق داشتن، متفق بودن، جور بودن، (گیاه شناسى) به هم چسبیده بودن

۱۲

fasten

بستن، محکم کردن، چسباندن، سفت شدن