فرهنگ آریانپور
چسبنده
#۷۰٬۸۸۶
gooey
چسبنده، چسبناک، کاملاً احساساتى
gummy
چسبنده، صمغى
adhesive
چسبنده، چسبیده، چسبدار
innate
درون زاد، ذاتى، فطرى، جبلى، مادرزاد، طبیعى، لاینفک، اصلى، داخلى، درونى، چسبنده، غریزى
sticky
چسبناک، چسبنده، دشوار، سخت، چسبناک کردن
viscid
چسبناک، چسبنده، غلیظ و شیره مانند clinger
inherent
ذاتى، اصلى، چسبنده
glutinous
چسبناک، لزج، چسبنده، سریشمى
tenacious
سرسخت، محکم، چسبنده، سفت، مستحکم، استوار
sticktight
خار چسبنده، چسبنده (مثل کنه)، آدم سمج و مزاحم
sticker
کاغذ خودچسب، دشنه، دشنه زن
viscous
چسبناک
clinging
(past: clung ; past participle: clung) ـ صداى جرنگ (مثل صداى افتادن پول خرد) چسبیدن، پیوستن، (مجازى) وفادار بودن