فرهنگ آریان‌پور

چسبناک

#۷۰٬۸۷۴

معنی‌های انگلیسی
۱

tacky

چسبناک، رنگ و رو رفته، نخ نما، کهنه

۲

sticky

چسبناک، چسبنده، دشوار، سخت، چسبناک کردن

۳

viscid

چسبناک، چسبنده، غلیظ و شیره مانند

۴

glutinous

چسبناک، لزج، چسبنده، سریشمى

۵

goo

مزه و طعم تند، بوى نامطبوع، میل، ذوق، رغبت، ماده چسبنده و لزج، چسبناک

۶

limy

آهکى، آهک دار، چسبناک، مثل لیمو ترش

۷

slab

تخته سنگ، تکه، ورقه، باریکه، قطعه، لوحه، غلیظ، لیز، چسبناک، لزج، تکه تکه کردن، با اره تراشیدن، سقف را با تخته پوشاندن، باریکه باریکه شدن

۸

gooey

چسبنده، چسبناک، کاملاً احساساتى

۹

stick

(past: stuck ; past participle: stuck) ـ چسبیدن، فرورفتن، گیر کردن، گیر افتادن، سوراخ کردن، نصب کردن، الصاق کردن، چوب، عصا، چماق، وضع، چسبندگى، چسبناک، الصاق، تاخیر، پیچ درکار، تحمل کردن، چسباندن، تردید کردن، وقفه

۱۰

smeary

آغشته، آلوده، چرک، چرب، چسبناک، کثیف، لکه دار

۱۱

string

(past: strung ; past participle: strung) ـ زه، زهى، نخ، ریسمان، رشته، سیم، ردیف، سلسله، قطار، نخ کردن (با سوزن و غیره)، زه انداختن به، کشیدن، ریش ریش، نخ مانند، ریشه اى، چسبناک، دراز، به نخ کشیدن (مثل دانه هاى تسبیح)، بصف کردن، زه دار کردن، رشته کردن

۱۲

stringy

ریش ریش، نخ مانند، ریشه اى، چسبناک

۱۳

thready

نخ مانند، باریک، نازک، چسبناک، رشته رشته، با صداى باریک

۱۴

cohesive

چسباننده، چسبناک

۱۵

inviscid

لزج، چسبناک