چسبناک
#۷۰٬۸۷۴
tacky
چسبناک، رنگ و رو رفته، نخ نما، کهنه
sticky
چسبناک، چسبنده، دشوار، سخت، چسبناک کردن
viscid
چسبناک، چسبنده، غلیظ و شیره مانند
glutinous
چسبناک، لزج، چسبنده، سریشمى
goo
مزه و طعم تند، بوى نامطبوع، میل، ذوق، رغبت، ماده چسبنده و لزج، چسبناک
limy
آهکى، آهک دار، چسبناک، مثل لیمو ترش
slab
تخته سنگ، تکه، ورقه، باریکه، قطعه، لوحه، غلیظ، لیز، چسبناک، لزج، تکه تکه کردن، با اره تراشیدن، سقف را با تخته پوشاندن، باریکه باریکه شدن
gooey
چسبنده، چسبناک، کاملاً احساساتى
stick
(past: stuck ; past participle: stuck) ـ چسبیدن، فرورفتن، گیر کردن، گیر افتادن، سوراخ کردن، نصب کردن، الصاق کردن، چوب، عصا، چماق، وضع، چسبندگى، چسبناک، الصاق، تاخیر، پیچ درکار، تحمل کردن، چسباندن، تردید کردن، وقفه
smeary
آغشته، آلوده، چرک، چرب، چسبناک، کثیف، لکه دار
string
(past: strung ; past participle: strung) ـ زه، زهى، نخ، ریسمان، رشته، سیم، ردیف، سلسله، قطار، نخ کردن (با سوزن و غیره)، زه انداختن به، کشیدن، ریش ریش، نخ مانند، ریشه اى، چسبناک، دراز، به نخ کشیدن (مثل دانه هاى تسبیح)، بصف کردن، زه دار کردن، رشته کردن
stringy
ریش ریش، نخ مانند، ریشه اى، چسبناک
thready
نخ مانند، باریک، نازک، چسبناک، رشته رشته، با صداى باریک
cohesive
چسباننده، چسبناک
inviscid
لزج، چسبناک