فرهنگ آریان‌پور

چسب

#۷۰٬۸۳۵

معنی‌های انگلیسی
۱

glue

چسب، سریش، چسباندن، چسبیدن

۲

viscin

چسب

۳

birdlime

چسب، کشمشک

۴

gum

لثه دندان، انگم، صمغ، چسب، قى چشم، درخت صمغ، وسیع کردن، با لثه جویدن، چسب زدن، چسباندن، گول زدن، صمغى شدن

۵

lime

لیموترش، عصاره لیموترش، آهک، چسب، کشمشک، سنگ آهک، آهک زنى، چسبناک کردن آغشتن، با آهک کارى سفید کردن، آبستن کردن

۶

size

اندازه، قد، مقدار، قالب، سایز، ساختن یارده بندى کردن برحسب اندازه، چسب زنى، آهار زدن، بر آورد کردن

۷

paste

خمیر، چسب، سریش، گل یا خمیر، نوعى شیرینى، چسباندن، چسب زدن به، خمیر زدن

۸

gluten

موم اندر آب، ماده چسبنده گندم، چسب، سریشمى که از شاخ و استخوان به دست مى آید

۹

cement

سمنت، سیمان، سمنت کردن، چسباندن، پیوستن

۱۰

binding

(past: bound ; past participle: bound) ـ بستن، گرفتار و اسیر کردن، مقید و محصور کردن، به هم پیوستن، چسباندن، صحافى کردن و دوختن، الزام آور و غیر قابل فسخ کردن (به وسیله تعهد یا بیعانه)، متعهد و ملزم ساختن، بند، قید، بستگى، علاقه، مقید کردن، جلد کردن bind

۱۱

mucilage

لعاب، لزوجت گیاه، چسب، آب لیز

۱۲

adhesive

چسبنده، چسبیده، چسبدار

۱۳

agglutinate

چسباننده، التیام آور، چسب، دواى التیام آور چسباندن، ترکیب کردن، تبدیل به چسب کردن

۱۴

binder

(با فندگى) اهرم جعبه ماکو، الیاف پشم که به هم پیوسته و نخ پشم را تشکیل مى دهد، شکم بند زنان (پس از وضع حمل)، رسید بیعانه، صاحف، بند