چسب
#۷۰٬۸۳۵
glue
چسب، سریش، چسباندن، چسبیدن
viscin
چسب
birdlime
چسب، کشمشک
gum
لثه دندان، انگم، صمغ، چسب، قى چشم، درخت صمغ، وسیع کردن، با لثه جویدن، چسب زدن، چسباندن، گول زدن، صمغى شدن
lime
لیموترش، عصاره لیموترش، آهک، چسب، کشمشک، سنگ آهک، آهک زنى، چسبناک کردن آغشتن، با آهک کارى سفید کردن، آبستن کردن
size
اندازه، قد، مقدار، قالب، سایز، ساختن یارده بندى کردن برحسب اندازه، چسب زنى، آهار زدن، بر آورد کردن
paste
خمیر، چسب، سریش، گل یا خمیر، نوعى شیرینى، چسباندن، چسب زدن به، خمیر زدن
gluten
موم اندر آب، ماده چسبنده گندم، چسب، سریشمى که از شاخ و استخوان به دست مى آید
cement
سمنت، سیمان، سمنت کردن، چسباندن، پیوستن
binding
(past: bound ; past participle: bound) ـ بستن، گرفتار و اسیر کردن، مقید و محصور کردن، به هم پیوستن، چسباندن، صحافى کردن و دوختن، الزام آور و غیر قابل فسخ کردن (به وسیله تعهد یا بیعانه)، متعهد و ملزم ساختن، بند، قید، بستگى، علاقه، مقید کردن، جلد کردن bind
mucilage
لعاب، لزوجت گیاه، چسب، آب لیز
adhesive
چسبنده، چسبیده، چسبدار
agglutinate
چسباننده، التیام آور، چسب، دواى التیام آور چسباندن، ترکیب کردن، تبدیل به چسب کردن
binder
(با فندگى) اهرم جعبه ماکو، الیاف پشم که به هم پیوسته و نخ پشم را تشکیل مى دهد، شکم بند زنان (پس از وضع حمل)، رسید بیعانه، صاحف، بند